
این روزها اتفاقات داره با سرعت خیلی زیادی میفته، خیلی زیاد، اینقد زیاد که کیمیا و پیمان توی یه قسمت همه حرفای نگفتشونو میزنن، عاشق میشن، ازدواج میکنن، ماه عسل میرن و برمیگردن، حتی میگن بچه شونم تو راهه! :دی (دیشب یه قسمت از کیمیا رو دیدم، کلن اون یه تیکه اش که علیرضا قربانی می خوند خوب بود "ای در دلم نشستهاز تو کجا گریزم!")، البته رابطه ها هم با همین سرعت شکل میگیرن و البته با همین سرعت هم تموم میشن. بگذریم... می خواستیم حرف جدی بزنیم کجا رفتیم :دی دنیا داره با سرعت خیلی زیادی جلو میره، ما هم بالطبع باید با این سرعت جلو بریم که یه وقت جا نمونیم! خپ اگه جا بم...
ادامه مطلب
به حکومت فصل ها تن داده ایم آنجا که پاییز غمگین ترین باران را روایت کرد؛ مردی بود که نمیخواست با این قصه خوابش بگیرد. یا روایت زمستان؛ از زنی تنها که دیگر جیب هایش برای گرم کردن دستهایش کافی نبود. بهار؛ نوبت روایت ما بود ما راویان خوشبختی بودیم از پنجره هایی که بوی چوب باران خورده می داد اما این ادله برای دادگاهی که فقط درد را قضاوت می کرد، کافی نیست. رای صادر شد: "خوشبختی را ببرید، یک فصل دیگر انفرادی". امروز تابستان است و " طعم گیلاس" برای آزادی خوشبختی کافیست....
ادامه مطلب